مژده امد خبری در راه است....(روزی ک فهمیدم باردارم )
چون ب ما گفته بودن ک طول میکشه تا بار دار شم اصلا توقع نداشتم انقد زود حست کنم
دورت بگردم تقریبا روز 12 ام ماه رمضون بود ک حس کردم ک باردارم ولی برو خودم نیاوردم
تا دو روز بعد حالت تهوع داشتم و حالم بد میشد تو اتلیه و روزه اذیتم میکرد ک خاله ها ت گیر دادن ک حامله ای منم شب ب بابا مهدیت گفتم بی بی چک گرفت و بعد از اینکه از بالا اومدیم پایین هنوز نرسیده بابا بازش کرذه بود از خوشحالی و منو انداخت تو دسشویی
وقتی دیدم دو تا خطش قرمز شد اونم چ قرمزی هاج و واج موندم چکار کنم دقیقا شبیه این
وقتی ب بابایی گفتم زدم زیر گریه
و بابات برعکس من اساسی خوشحالی کرد و منو مسخره کرد
واقعا شکه شده بودم صدبار بروشور و خوندم ولی همش ی نتیجه میداد من بار دار بودم من خیلی کوچولو بودم برا بار دار شدن خیلی از حرصم ی فس سفت ب بابا جونیت زدما
ولی بعد اینکه بابایی بام حرف زد یهو شرو کردم ب خندیدن اونم چ خنده ای گریه و خنده قاطی اینجوری بودم
بعدشم ی دست با بابایی قرش دادیم
و قرار شد برم فرداش ازمایش بابا خوابید من رفتم تو کلوپ اول ب عمه مرضیه گفتم اونم خیلی خوشحال شد و صبحش رفتم اتلیه خاله اینا زوری فرستادنم از مایش و جوابشو گف شنبه میدن چون اخر وقت پنشنبه رفتم ولی تا قبل اینکه ج از مایش بیاد همه فهمیدن عمه مرضیه ب بابا و مامان شوکت گفت و مژده گونی گرفت و خاله هام ب دایی و مامانی فضه گفتن شبشم دایی محسن و نگار جون شیرینی خریدن و اومدن خونمون و خونه هم بالا بودیم برا خودمون جشن گرفته بودیم اخه تو میشدی اولین نوه شون
شنبه ج از مایشو خاله اعظم گرف بعلههههههههههه شما تشریف اورده بودی نفس مامان زهرا دیگه روزه نگرفتم و همه خوشحال بودن و دوشب بعدم دایی محمد ب افتخار تو همه رو برد بیرون و شام دادا نفس مامان ....ولی وقتی دیکه مطمین شدم هستی واقعا مراقبت بودم اخه دوست دارم ی دونه ی مامان....


مژده امد خبری در راه است....(روزی ک فهمیدم باردارم )
